لغت نامه دهخدا حرف س (سین)

و یا برای نخستین بار طبقات برگزیده فارسی زبان الفاظ ترکی را مورد استفاده قرار داده اند? در این حال نخست طبقۀ برگزیده که با زبان آن قوم بیگانه آشنائی می یابد؛ به عمد و برای خودنمائی کلماتی را از آن زبان به جای الفاظ مستعمل زبان خود به کار می برد؛ سپس استعمال کلمات بیگانه نشانۀ یک نوع تجمّل معنوی و امتیاز فرهنگی قلمداد می شود و از آنجا نزد طبقات پائین تر که برگزیدگان را سرمشق و مورد تقلید قرار می دهند؛ نیز رواج می یابد. « چون پیشرفت و تکامل تمدّن بیشتر نتیجۀ برخورد و رابطۀ اقوام با یکدیگر است، اقتباس الفاظ از زبانهای دیگر رایج ترین طریق پدید آوردن کلمات جدید است.

کامل که درسال ۱۹۵۱همچون اثری جداگانه بزبان اردو چاپ شده وجود دارد، که شوربختانه من از طریق نقل قولهای بیوگرافیک از آنها آگاهی دارم. او از این طریق هم زبان های دیگر را در پذیرفتن لغت از زبان غیر با فارسی مشترک می سازد و هم صفت متمدّن بودن را برای قوم خود مؤکّد می کند. خانلری که هیچ راهی برای توجیه یا انکار کثرت لغات دخیل عربی و ترکی و برخی زبان های دیگر در فارسی که در برخی دوره ها به اعتراف نویسندگانی از جنس خود آقای خانلری تا حدود هشتاد الی نود درصد جمع لغات بکار رفته در زبان و نوشتار و متون ادبی رسید, را ندارد, از سر ناچاری به وضع قاعده اقدام می کند و ادّعا می کند وجود کلمات دخیل در زبان اقوام متمدّن امری طبیعی می باشد.

با این وصف آقای خانلری حاضر است بپذیرد که اجدادش لااقل دستاوردهای ترکان در این دو حوزه؛ یعنی، صنعت و حکومت را از ترکان اقتباس کرده اند؟ اما آنچه که من انجام دادم: با این نیاز که مردم شغنان زمین ما همه، با زبان پارسی آشنایی دارند و در مکتب هم این زبان را به صورت فنی آموخته اند، در عین زمان، با زبان عربی هم با قواعد و اصول آن آشنایی دارند، حال دیگر مشکلی وجود ندارد که از قواعد این دو زبان در امر املا نویسی زبان شغنانی استفاده شود. این واژه پارسی است. همانطور که دیدیم هیچ جا نظامی گنجوی برترک بودن خود تأکید نکرده است (و خواهیم دید که بر ایرانی کرد بودن و پارسی بودن خود تأکید کرده است) و بیت پانترکیستها جعلی از آب درآمد.

چون منزل پدری دهخدا در جوار منزل حاج شیخ هادی نجم آبادی بود، دهخدا از این موقعیت استفاده می کرد و از محضر او بهره می گرفت. این لغتنامه، بزرگترین و مهمترین اثر علیاکبر دهخدا است، که بیش از ۴۰ سال از عمر او صرف آن شد. جالب است که نویسندگانی با این شاکله فکری وجود لغات دخیل در ترکی را نشانه ضعف ترکی و همین حالت در فارسی را نشانه تمدن و قدرت هاضمه فارسی می دانند. البتّه او برای دوردست ها مشکل زیادی با کاربرد کلمۀ ترکی ندارد و مثلاً زمانی که از عادی بودن کثرت کلمات دخیل در زبان ها سخن می گوید؛ به زبان مردم آلبانی اشاره می کند و از وجود کلمات دخیل زبان های دیگر در آن سخن می راند؛ مشکلی برای اشاره به وجود کلمات ترکی در زبان مردم آلبانی نمی بیند، لیکن در ایران یا به قول سردمداران این نحلۀ فکری در حوزۀ تمدّنی ایران «ترکی» یک کلمۀ ممنوعه به شمار می آید.

3 ـ گل: دکتر خانلری با اطمینان کلمۀ «گل» را که واژه ای متنازعٌ فیه بین ترکی و فارسی می باشد، به فارسی می بخشد؛ آنگاه کلمۀ «ورد» در عربی و «rose» در زبان های اروپایی را نیز از اصل فارسی دانسته و با کلمۀ گل هم ریشه می داند. این در حالی است که این کلمه ریشۀ ترکی داشته و در اصل به معنی نوعی خنجر کوتاه منحنی بوده که ترکان در جنگ به کار می بردند. نخستین واقعه ای که نظر تاریخ نویسان یونان را به خود جلب کرد جنگهای ایران و یونان بود و باعث ایجاد تاریخ تحقیقی گردید (332 قبل از میلاد).

آنچه خانلری در این بخش می گوید معقول و پذیرفتنی است و در سایۀ همین حسّ ستایشی بود که تعداد بسیار زیادی لفظ عربی داخل زبان فارسی گردید و تا حدودی این زبان را از اصالت و استقلال خارج کرد. این امر در مواردی روی می دهد که ملّتی نسبت به ملّت دیگر در بعضی از امور حس ستایشی یافته باشد. آیا جناب خانلری حاضر است بپذیرد در اینجا نیز قاعدۀ زبان عربی برقرار بوده و حس احترام و ستایش فارسی زبانان نسبت به زبان ترکی موجب پذیرش و استفادۀ گسترده از لغات ترکی شده است؟

متداول شدن شمارۀ بسیاری از لغات عربی در فارسی نتیجۀ همین حس بوده است که طبقۀ دانشمند به حکم علاقۀ مذهبی لفظ عربی را شریفتر از معادل فارسی آن دانسته و برای خودنمائی در استعمال آن بجای کلمات معمول مبالغه کرده و کم کم طبقۀ عامه نیز به پیروی از آن گروه پرداخته است. او از ملمّعات همام تبریزی و شاه قاسم انوار نتایج درخشان به نفع زبان مجعول آذری می گیرد، لیکن اشعار ترکی این شاعران هیچ نتیجۀ خاصّی عاید وی نمی سازد. حتّی به این هم بسنده نکرده نام این گیاه در زبان فرانسه را نیز مأخوذ از شکل عربی این کلمه؛ یعنی، «البادنجان» می داند که در نظر وی خود از فارسی ماخوذ است، هر چند که در نهایت مجبور می گردد بدون ذکر زبان اصلی این کلمه؛ یعنی، ترکی اعتراف کند: « شاید در فارسی هم از زبان دیگری آمده باشد.

حتّی در جایی که مجبور می شود برای اثبات مطلب, چند لغت به عنوان شاهد مثال از زبان یکی از شهرهای آذربایجان بیاورد به جای ترکی از ترکیب «زبان کنونی آذربایجان» استفاده می کند. واژههای اصلی که در زیر هر یک از اصطلاحات و عبارات مربوطه داده شده بهترتیب حروف الفبای انگلیسی آمده است و مراجعهکننده فارسیزبان، ادبی یا عامیانه یا گفتاری بودن هر اصطلاح یا عبارت انگلیسی را میتواند از معادل فارسی آن تشخیص دهد.

الفبای اخیر، یعنی دین دبیری به اقرب احتمالات در قرن ششم میلادی یعنی چندی پیش از استیلای عرب تدوین گردید.» (دهخدا، مقدمه، م. یعنی در مورد سبک هندی ممیزات زمانی و ادبی دخیل است نه زبانی. ولی در میانه ی سده ی سوم، با طلوع دولت یعقوب، ورق برگشت و به فرمان امیری که از میان توده ها برخاسته بود و جز زبان نیاکان خود زبانی نمی دانست، دری رسما زبان نوشتار شد.

« بیشتر لغاتی که از زبانی به زبان دیگر می رود؛ اصطلاحات و الفاظ مربوط به تمدّن و فرهنگ؛ یعنی، ساخته های بشری است. ممکن است از نظر سیاسی و حفظ تمامیت ارضی صلاح ندانند که در کشوری، از وجود زبانهای مختلف نام برده شود، بهتر می­دانند، که بهجای زبان، از اصطلاحی متعادلتر یعنی گویش استفاده شود. باید دانست که آب مازو و اجزای دیگر بعد از طبخ یافتن می باید که پنج برابر اجزای آب خالص بی درد بیرون آید و از بیست و پنج درم، مازو نیم من به وزن تبریز آب جوشیده بی درد خالص بگیرند و مکرر امتحان شده که هر جزوی از اجزاء بعد از طبخ هم وزن خود رطوبت دارد، مثلا اگر دوده ده مثقال بود بعد از جوشیدن بیست مثقال می شود و اجزای دیگر بر این قیاس، پس دوده را در هاون ریزند و با صمغ مخلوط کرده و سه روز محکم بکوبند و هیچ شک نیست که هر چه بیشتر کوبیده و سحق و صلایه شود بهتراست، بعد از آن که بسیار کوبیده باشند از آب مازو اندک اندک در او ریخته سحق کنند و در محل سحق قدری صبر و نیل سراب داخل نموده و نبات مصری را هم با نیم درم مشک در آب جوشیده با گلاب حل و صاف کرده و در هاون ریزند و سحق کنند تا این هم تمام شود بعد از آن مداد را از هاون بیرون آورده به حریر بپالاید (یعنی به وسیله پارچه ابریشمین صاف کند) و در ظرف چینی با زجاجی کرده کتابت کند بسیار براق و روان و مطوس، یعنی به رنگ پرطاووس نماید و مدادی باشد که به هرچه در آب اوفتد و تر شود هرگز از کاغذ نزود.

این بحث هامشکل امروزی مارا حل نمی کند فقط کاری اکادمیک می باشد که برای دسته ی کوچکی مطرح است. او به این هم اکتفا نمی کند و چند زبان را که همانند فارسی تعداد بسیاری کلمۀ دخیل در خود دارند به عنوان مثال مطرح می نماید. 4 ـ یاقوت: خانلری اعتقاد دارد کلمۀ «یاقوت» از فارسی به عربی رفته است، لیکن به دلیل نبود سابقه ای برای این کلمه در متون پهلوی از سر ناچاری احتمال می دهد خود این کلمه در فارسی از لفظ یونانی «yakinthos» گرفته شده باشد. او با بیان نحوۀ تلفّظ این واژه در زبان های مغولی، سانسکریت، هندی، تبتی، ترکی، روسی، بلغاری، لهستانی و یونانی و شباهت هایی در برخی صداها در تلفّظ آن؛ تلویحاً می کوشد این کلمه را در همۀ آن زبان ها دخیل از فارسی قلمداد کند.

این در حالی است که او در این راه از بردن نام گویش های هم خانواده با فارسی که گمنام بوده و دارای متکلّمان اندکی هستند ابا نمی کند، لیکن از دیدن زبان پرمتکلّمی چون ترکی به کلّی ناتوان است. این نویسنده هیچ اشاره ای به کلمات ادارای و دیوانی ترکی رایج در فارسی در گذشته و حال نمی کند و یک باری هم که وارد این حوزه می شود با ذکر تنها سه مثال از دو زبان ترکی و مغولی؛ وجود کلماتی از این دو زبان در فارسی را مربوط به گذشته می داند و مطلب را به گونه ای طرح می کند که گویی اکنون هیچ واژۀ ترکی در زبان فارسی رایج نیست.

بنابر یک عادت مذموم در میان ناسیونالیست های فارسی گرای ایرانی هر گونه اخذ و اقتباس دستاوردهای علمی، فرهنگی و تمدّنی ایرانیان از ترکان انکار می شود و از نظر ایشان وجود تمدّن و فرهنگ و ساخته ها و نشانه های مربوط به این مقولات در میان ترکان نمونه ای از مصادیق اجتماع نقیضین است. ظهیرالدین محمد بابر پنج قرن پیشتر از امروز حتـــی در کابل ونواحی آن در میان سایر اقوام و زبان ها از پشه یی ها هم یاد آوری نموده است و در اکثر جاهایی کشور ومناطق ، دره ها وقریه های بنــــــام پشه یی وجود داشته ونام های مناطق به زبان پشه یی میباشد.

که در ولسوالی های اله سای ، کوهبند نجراب ، تگاب وکوهستان های ولایت کاپیسا ، در ولسوالی های الینگار، الیشنگ ، دولت شاه ، قرغه یی ومرکز ولایت لغمان ، در ولسوالی شیوه ، دره نور و مرکز ولایت ننگرهار، درولسوالی نورگــل ، ومناطق چلس ، کونگل وکوردر ولایت کنرها ، در ولسوالی های ننگراج ودوابه ولایت نورستان ، در منطقه اوزبین ولسوالی سروبی و دره پشه یی ولسوالی پغمـــــــــان ومرکزولایت کابل ، در ولسـوالی های جاغوری و مالستان ولایت غزنی ، در تگاب پشه یی ولسوالی خوست فرنگ ، در دره پشه یی قاصان ولسوالی اندراب ودر بغلان مــرکزی ولایت بغــــــلان ، در نار چمن ولایت تخار ، در شهر بزرگ ولایت بدخشان و در بعضی محلات ولایت کندز ، بلخ ، فــــــاریاب وهرات در پهلوی سایر اقوام باهم براردر کشور زیست نموده ونفوس تقریباً پنج فیصد کشور را تشکیل داده وبه زبان پشه یی تکلم مینمایند.

کلمات «یاسا» به معنی قانون و مجازات قانونی و «تمغا» در معنی یک نوع مالیات صنفی و «تزوک» و مانند آنها از جملۀ کلماتی است که تنها در مطالعۀ تاریخ دوران مغول و تیمور و نوشته ها و آثار ادبی آن روزگار به آنها برمی خوریم و در فارسی امروز هیچ مورد استعمال ندارد. « اقتباس الفاظ غالباً با اخذ معانی آنها همراه است؛ یعنی، در حقیقت معنی تازه است که از دیگران اقتباس شده و به تبع آن لفظ اصلی نیز مورد قبول یافته است، امّا گاهی معنی و مصداق در زبان وجود داشته و تنها لفظ اصلی به لفظی بیگانه تبدیل شده است.

دیدگاهتان را بنویسید