برابر پارسی چند واژه نو وارد در فارسی تهرانی (قاشق، بشقاب..)

گذشته از قافیه کردن کاف و گاف در ترک و گرگ، و نبودن این بیت در هیچ یک از نسخههای دستنویس و چاپی پیش از سال ۱۹۸۰ م / ۱۳۵۹ خ، لنگه (مصرع) دوم اصلا در ادبیات پارسی معنایی ندارد. در بخش اول این کتاب معاهدات بين المللى و معاهدات که بين افغانستان و کشور هاى خارجى صورت گرفته را مولف بررسی نموده است و در بخش دوم پیمان های که بین انگلیس و قبایل افغانی منعقد شده را آورده است. زبان کردی که مردم نواحی غربی و شمال غرب و جنوب غربی و طوایفی در شمال و مشرق ایران و گروهی از مردم در ترکیه ، عراق ، سوریه و قفقاز با آن تکلم می کنند ، بدون شک از زبان های هند و ایرانی و یکی از شاخه های فارسی باستان است .

واژگان ترکی در آثار او نیز کمتر از یک چهارم یک درصد (چه از لحاظ تعداد کلی و چه از لحاظ درصد واژگان او) میباشند (این تحقیقات گسترده انشاءالله بزودی در مجلهی ایران و قفقاز به زبان انگلیسی یا جای دیگر چاپ میشود)، یعنی بسیار بسیار کم هستند (یک چهارم از یک درصد). بنابراین پانترکیستها حدود ده بیست واژه که از ترکی به فارسی از دوران غزنویان وارد شده است را میخواهند بهانهسازی و سندی برای “ترک بودن” نظامی معرفی کنند ولی واقعیت اینست که واژگان ترکی در آثار نظامی گنجوی حتی از فارسی امروزی کمتر است و در اشعار او (اگر تمامی لغتهای او را بشماریم و هر بیتی را دارای ده لغت بدانیم یعنی حدود سیصد هزار لغت (چه تکراری چه فرد)) حتی یک درصد هم نمیشود.

در حالیکه مروری به آثار نظامی گنجوی دستبالا بیست (بدون نامهای خاص مانند خاقان و غیره) واژه ترکی را نشان میدهد. اگر بخواهیم با منطق پانترکیستها جلو برویم پس باید تمامی شاعران ترکی عثمانی را ایرانی بدانیم زیرا واژگان فارسی در آثار آنها حداقل بیست درصد است در حالیکه در آثار نظامی گنجوی حتی یک درصد است. بطوركلی درصد لغات خارجی غیر عربى دراین مقوله از( 5% ) تجاوز نمیكند.

این موضوع را پیش از این در نرم افزار لایتنر اندرویدی ندیده بودم. بیشتر نرم افزارهای موجود در حال حاضر با استفاده از ربات ترجمه می کنند و خیلی وقتها معادل دقیقی را ارائه نمی کنند. برخلاف دیگر فرهنگ ها که گرگ بیشتر به معنی خونخوار بکار برده می شود، در فرهنگ ترکی، گرگ دارای مفهومی بسیار مثبت بوده و مجازا به معنی فرد آگاه و کسی که زیاد می داند، کاربرد دارد. تمامی این اشعار نظامی نشان میدهد که نظامی گنجوی ایرانی بوده است وگرنه بقول محمدرضا هیئت: در فرهنگ ترکی، گرگ دارای مفهومی بسیار مثبت بوده و مجازا به معنی فرد آگاه و کسی که زیاد می داند، کاربرد دارد.

با یک تحقیق گسترده، نشان داده شده است که واژگان یونانی در آثار نظامی نیز بسیار اندک است. همچنین واژگان یونانی نیز در آثار نظامی دیده میشود و باز باید دانست که این واژگان به فارسی آن دوران وارد شده بودند. حالیکه واژگان یونانی در آثار نظامی بیشتر از واژگان ترکی بکار رفته است و واژگان ترکی در آثار نظامی نسبت به کل آثار او ناچیز است و همان واژگان ترکی را شاعران دیگری مانند عطار و انوری و ده ها نمونه دیگر ادبیات پارسی آن دوران بکار برده اند! وازگان ترکی از زمان غزنویان و سلجوقیان به زبان فارسی وارد شده بودند ولی این واژگان اغلب برای مفاهیم نظامی و ادارگی و سلاحها بکار گرفته میشدند و این بخشی از فارسی آن دوران بود.

برای نمونه رهبر پانترکیستها یعنی محمدامین رسولزاده واژگانی مانند یتاق و تتق و بیرق و طغرا و چاوش و چند واژه دیگر را به میان میاورند که تمامی این واژگان از دوران غزنویان به فارسی وارد شده است و وابستگی خاصی به نظامی گنجوی ندارد. پانترکیستها چون حوصله خواندن شاعران و نویسندگان ایرانی دیگر پیش از نظامی را ندارند و تنها هدفشان این بوده است که نظامی را “ترک” معرفی کنند ناچار آگاه نبودند که چند واژه جنگافزاری و اداری و دیوانی از زمان غزنویان به فارسی وارده شده است.

پس از آنکه زبان دری یا پارسی زبان نوشتار شد، نه تنها سخنوران خراسان، چون رودکی سمرقندی و بوشکور بلخی و مسعودی مروزی و بوعلی سینای بخارایی و بوریحان بیرونی خوارزمی و منجیک ترمذی و سنائی غزنوی و خواجه عبدالله انصاری و هروی و فردوسی طوسی و خیام نیشابوری و منوچهری دامغانی به این زبان نوشتند، بلکه نیز سخنوران جاهای دیگر چون فرخی سیستانی و غضایری رازی و بوسلیک گرگانی و جمال الدین اصفهانی و قطران تبریزی و خاقانی شروانی و نظامی گنجوی و مسعود سعد لاهوری و بابا طاهر همدانی و سعدی شیرازی و صدها سخنور دیگر از هر گوشه و کنار این سرزمین.

به نظر اینجانب دوره بندی متداول تاریخ ایران که در کتب متداول تاریخ مرسوم شده منافاتی با قبول دوره بندیهای جامعه شناسانه (نظام دودمانی، نظام بردگی، نظام زمین سالاری، نظام سرمایهداری) یا تاریخ شناسانه (عصر باستانی، سدههای میانه، قرون جدید، تاریخ معاصر) ندارد و جانشین آن ها نیست، بلکه جست و جوی مرزبندیهای طبیعی در درون تاریخ کشور ماست و خوبست بماند و مراعات شود، نه آن که تحول سلسلههای سلطنتی و هجومها و انقلابها ملاک و پایه تقسیم باشد و روحیه ضد سلطنتی ما نپذیرد که ازعصر ساسانی یا صفوی سخن گوئیم و یا آن که تاریخ را به پیش و پس از هجوم اسکندر مقدونی یا حمله مغولان تقسیم کنیم.

ولی از یک سو هر چه گروه زبانهای خاوری و باختری، با گذر از دورۀ کهن به دوره ی میانه، از یکدیگر دورتر میگشتند، و از سوی دیگر هر چه همبستگی سیاسی، ملی و فرهنگی، میان تیرههای ایرانی نزدیکتر میشد، به همان اندازه نیاز به یک زبان رسمی فراگیرتر میگشت. بنا بر این، پارس اصلی و نخستین، همان کوه­های مرکز افغانستان امروز، یعنی «بابا» و «هندوکش» است و دین و زبان پارسی منسوب به این سرزمین است. برای نمونه این بیت سراپا هجو را ساختهاند و به نظامی میبندند! پیشتر دربارهی این ادعاها نوشتهام و به ویژه دربارهی این بیت سست و بیمعنا نگاه کنید به نوشتهی استاد جلال متینی در سال چهارم مجلهی ایرانشناسی.

اینان با تحریف و بدخوانی بیتهایی از نظامی یا حتا با جعل بیتهایی بیمعنا و سست و بستن آن به نظامی گنجوی میخواهند او را ترک نشان دهند. جواد هیئت که در مقاله دیگر این واژگان را آورده است فراموش کرده است که این واژگان بخشی از زبان پارسی شدهاند. ادعای واژگان ترکی! و ادعای ضرب المثلهای ترکی! در این شعر واژگان پارسی و سپس عربی بیش از واژگان ترکی اند! بدین معنی که فارسی ، کردی ،لری ، بلوچی و لهجه های سواحل جنوبی دریای خزر و نیز گویش های مرکزی و جنوبی ایران ، به دسته ی عربی تعلق دارند .

دیدگاهتان را بنویسید